سلام، من مجید صادقی هستم؛ زوجدرمانگر.
امروز میخوام دربارهی یه مفهوم خیلی قشنگ ولی شاید کمتر شنیدهشده صحبت کنم،
یه چیزی که به نظرم، ستون پنهون یه رابطهی سالم و موندگاره: ساختن معنای مشترک.
خیلیا فکر میکنن ازدواج یعنی تقسیم وظایف روزمره —
یکی خرید کنه، یکی غذا درست کنه، یکی بچهها رو برسونه مدرسه.
اما واقعیت اینه که زندگی مشترک فقط یه همکاری نیست،
یه سفره مشترک از معناست.
یعنی اینکه ما دوتا آدم، یاد بگیریم از دنیا، از سختیها، از شادیها و حتی از شکستهامون،
یه برداشت مشترک بسازیم.
به زبون سادهتر، یه زبان، یه هدف و یه حسِ زندگیِ مشترک داشته باشیم.
جان گاتمن، یکی از بزرگترین پژوهشگرای روابط زوجی،
میگه یکی از مهمترین نشونههای یه رابطهی موفق،
اینه که دو نفر بتونن تو زندگیشون معنای مشترک بسازن.
یعنی دنیا رو از یه زاویه نگاه کنن،
نه اینکه یکی به شرق بره، اون یکی به غرب.
بذار یه مثال بزنم:
فرض کن یکی از زوجها کار و پول براش مهمترین ارزشه،
اما اون یکی دنبال آرامش و خانوادهست.
اگه این دوتا با هم حرف نزنن و معناهای زندگیشون رو هماهنگ نکنن،
حتی اگه عاشق هم باشن،
به مرور از هم دور میشن.
اما اگه بشینن و با هم دربارهی ارزشها و هدفهاشون حرف بزنن،
اون وقت تازه ریشههای یه رابطهی واقعی شکل میگیره.
خب حالا سؤال اینه که چطور میشه این معنای مشترک رو ساخت؟
اول از همه، باید یه زبان مشترک بسازین.
یعنی یاد بگیرین چطور با هم حرف بزنین،
نه فقط با کلمات، بلکه با نگاه، با حس، با شوخیهای دونفرهای که فقط خودتون میفهمین.
اون زبونی که فقط بین خودتونه،
یه نشونهی قوی از پیوند عاطفیه.
دوم، باید ارزشهاتون رو بشناسین و همراستا کنین.
مثلاً صداقت، احترام، خانواده، آزادی، معنویت…
اگه ندونین برای اون یکی چی مهمه،
خیلی راحت دچار سوءتفاهم میشین.
بحث سر پول نیست، بحث سر ارزشهای پشتِ اون پوله.
سوم، هدفگذاری مشترک.
زندگی بدون هدف مثل کشتی بدون سکان میمونه.
باید بدونین قراره با هم به کدوم سمت برین؛
خرید خونه، تربیت بچه، مهاجرت، کار، یا حتی یه رؤیای مشترک معنوی.
چهارم، پذیرش تفاوتها.
لزومی نداره همهچیزو مثل هم ببینین.
معنا ساختن یعنی گفتوگو، نه توافق صددرصد.
باید بتونین بشنوین، درک کنین، و از دل اختلافها، معناهای تازه دربیارین.
یه بخش مهم دیگه توی ساخت معنای مشترک، تجربهی زیستهست.
اون خاطرات دونفره، سفرها، خندیدنها و حتی بحرانهایی که با هم از سر گذروندین،
میشن مواد خامِ معنای زندگیتون.
هر چی خاطرهی مشترک بیشتری بسازین، پیوندتون عمیقتر میشه.
و یه چیز دیگه: فرهنگ و باورهای مشترک.
برای بعضیا مراسم مذهبی، برای بعضیا سنتهای خانوادگی،
و برای بعضیا ارزشهای مدرنتر.
مهم اینه که یه بخشی از هویتتون رو با هم شریک بشین.
حالا بریم سراغ موانعش.
چرا بعضی زوجها نمیتونن این معنا رو بسازن؟
چون وقت نمیذارن برای گفتوگوهای عمیق.
فقط در مورد قبض، خرید، یا کار حرف میزنن.
چون خستهان، درگیرن، یا از گفتوگو میترسن.
گاهی هم چون از دو دنیای متفاوت میان — یکی مذهبیتر، اون یکی آزادتر.
اما این تفاوتها همیشه مانع نیستن،
اگه گفتوگو باشه، میتونن تبدیل به فرصت بشن.
خب، حالا میرسیم به چند تا پیشنهاد ساده و عملی برای ساخت معنای مشترک:
اول، هر هفته یا هر ماه یه گفتوگوی دونفره داشته باشین.
نه دربارهی کار و بچهها، بلکه دربارهی رابطهتون، آرزوهاتون، دغدغههاتون.
یه زمان خاص، یه جای آروم، بدون موبایل.
دوم، یه «بیانیهی کوتاه زندگی مشترک» بنویسین.
یه صفحه که توش بنویسین برای چی کنار هم هستین،
چه چیزهایی براتون مهمه، و قراره با هم به کجا برسین.
سوم، آیینهای کوچیک بسازین.
مثلاً هر جمعه صبح با هم صبحونه بخورین،
یا شب قبل خواب فقط ده دقیقه با هم حرف بزنین.
همین کارای کوچیک، معنا میسازن.
چهارم، مطالعهی مشترک.
کتاب بخونین، پادکست گوش بدین، یا برید کارگاههای زوجدرمانی.
یاد گرفتنِ مشترک، زبان مشترک میسازه.
و آخرین نکته:
وقتی بحث میکنین، یادتون باشه هدف این نیست که برنده بشین،
هدف اینه که همدیگه رو بفهمین.
رابطه یعنی دو تا آدم که تصمیم میگیرن با وجود تفاوتها، هممسیر بمونن.
در نهایت، معنای مشترک همون ریشهایه که رابطه رو تو طوفانهای زندگی نگه میداره.
اگه اون معنا بینتون زنده باشه،
حتی سختترین روزها هم میتونن تبدیل بشن به یه تجربهی رشد.
من مجید صادقیام،
و همیشه به زوجهام میگم:
وقتی بتونین دنیا رو با هم معنا کنین،
دیگه هیچ چیز نمیتونه شما رو از هم جدا کنه.