سلام، من مجید صادقی هستم، زوجدرمانگر.
امروز میخوام دربارهی یه موضوع حرف بزنم که شاید خیلی از شما تجربهش کرده باشید؛
اون لحظهای که با هزار امید و آرزو رفتین خواستگاری و جواب شنیدین: نه!
و بعدش دنیا براتون تیره و تار شده.
واقعیت اینه که شنیدن جواب منفی، هیچوقت آسون نیست.
آدم با خودش میگه: «مگه چی کم داشتم؟! ما که به هم میاومدیم!»
ولی بیایید صادق باشیم — همیشه ماجرا فقط «به هم اومدن» نیست.
خواستگاری یه مرحله حساسه که فقط عشق و علاقه کافی نیست،
خیلی عوامل دیگه هم نقش دارن.
بذار باهم مرور کنیم که چرا بعضی از خواستگاریها به جواب مثبت نمیرسن.
اولین و مهمترین دلیل، نداشتن شناخت کافی از طرف مقابله.
خیلی وقتا آدم هنوز درست نمیدونه اون طرف واقعاً چهجور آدمیه —
چه ارزشهایی داره، چه هدفی از زندگی میخواد، چه سبک فکریای داره.
و وقتی شناخت سطحی باشه، تصمیمگیری هم ناامن میشه.
برای همین بهتره قبل از خواستگاری رسمی،
کمی زمان بذارید برای گفتوگو، شناخت، و بررسی دقیقتر.
دلیل دوم، تفاوتهای فرهنگی یا مذهبیه.
ممکنه دو نفر خودشون با هم کنار بیان،
اما خانوادهها از دو دنیای متفاوت باشن.
تفاوت تو سبک زندگی، عقاید، یا حتی رسم و رسوم میتونه مانع بشه.
اینجا مهمه بدون قضاوت، واقعبین باشین —
چون ازدواج فقط بین دو نفر نیست، بین دو خانوادهست.
دلیل سوم، مشکلات مالی یا شغلیه.
واقعیت اینه که خانوادهها دنبال آیندهای امن برای بچهشون هستن.
وقتی ثبات مالی یا شغلی وجود نداشته باشه،
ممکنه حتی با وجود علاقه، جواب منفی بدن.
پس قبل از اینکه برید خواستگاری، بهتره یه برنامهی مشخص برای آیندهتون داشته باشید،
نه فقط حرفهای قشنگ.
دلیل چهارم، زمان نامناسب برای خواستگاریه.
مثلاً وقتی طرف مقابل درگیر بحران خانوادگیه، سوگ داره،
یا از نظر روحی آمادگی نداره.
خواستگاری هم مثل هر تصمیم مهم دیگهای، زمانِ درست میخواد.
دلیل پنجم، رفتارهای ناپخته توی جلسهی خواستگاریه.
خیلی وقتا خودمون نمیفهمیم،
اما یه شوخی نابجا، یه طرز حرف زدن تند،
یا حتی لباس نامناسب، میتونه حس بدی منتقل کنه.
جلسهی خواستگاری یه گفتوگوی جدیه، نه یه قرار معمولی.
ادبیات محترمانه، آرامش و تمرکز، خیلی مهمه.
دلیل ششم، عدم هماهنگی بین خانوادههاست.
گاهی دختر و پسر با هم اوکیان،
ولی خانوادهها از نظر فرهنگی، مالی یا اجتماعی تفاوت زیادی دارن.
اینجا بهترین کار اینه که قبل از جلسه رسمی،
یه شناخت اولیه و غیررسمی از هم پیدا بشه.
دلیل هفتم، سابقهی منفی یا شایعاته.
متأسفانه بعضی وقتا قضاوت نادرست اطرافیان باعث میشه
یک فرصت خوب از بین بره.
اگه همچین چیزی وجود داره، حتماً قبل از جلسه با صداقت موضوع رو توضیح بدید،
و در صورت لزوم از یه واسطهی قابل اعتماد کمک بگیرید.
هشتم، تفاوت در سطح تحصیلات یا جایگاه اجتماعیه.
برای بعضی خانوادهها این مسئله خیلی مهمه،
و گاهی همین تفاوت ساده، باعث رد شدن خواستگاری میشه.
شاید سلیقهشون باشه، شاید نگرانی از آینده —
ولی مهمه بدونید همیشه مسئله «شخصی» نیست.
نهم، آماده نبودن روحی برای ازدواجه.
بعضی وقتا یکی از دو نفر هنوز از نظر ذهنی یا عاطفی
برای ورود به زندگی مشترک آمادگی نداره.
در اون حالت، حتی اگه شرایط خوب باشه، جواب منفی میدن،
چون حس میکنن هنوز وقتش نیست.
و آخرین دلیل، بیان نامناسب احساسات و نیت ازدواجه.
شاید نیتتون خوب باشه، اما نتونستین درست منتقلش کنین.
نحوهی گفتن خیلی مهمه.
آدم باید با صداقت، آرامش و شفافیت هدفش رو بیان کنه.
نه با هیجان زیاد، نه با ابهام.
حالا، اگه با همهی اینها باز هم جواب منفی شنیدین،
یه چیز رو یادتون نره:
این به معنی «بیارزش بودن شما» نیست.
خیلیا بعد از یه خواستگاری ناموفق، خودشون رو سرزنش میکنن.
اما حقیقت اینه که گاهی فقط «جفت نبودن» دلیل اصلیه، نه کمبودن.
اگه این تجربه رو داشتین،
به خودتون زمان بدین، احساساتتون رو تجربه کنید،
ولی توش گیر نکنید.
ازش یاد بگیرید، تحلیلش کنید،
و اگه نیاز بود، با یه مشاور صحبت کنید تا آمادهی رابطهی بعدی بشید —
با بلوغ، نه با ترس.
من مجید صادقیام،
و همیشه به مراجعینم میگم:
خواستگاری فقط یه آزمونه،
نه پایان دنیا.
اگه جواب «نه» شنیدید،
بدونید شاید این همون مسیر اشتباهی بوده که باید بسته میشده
تا درِ مسیر درست براتون باز بشه.